ابعاد نوروبیولوژیک عفاف و حجاب

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دکتری علوم قرآن و حدیث پژوهشکده نهج البلاغه تهران

2 استادیار مرکز تحقیقات علوم اعصاب دانشگاه بقیه الله

3 دکتری علوم اعصاب دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله

4 استاد تمام و مدیر مرکز تحقیقات علوم اعصاب دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله

5 کارشناس ارشد میکروبیولوژی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله

چکیده

از دیدگاه نوروبیولوژی یا زیست­شناسی عصبی، تحریک‌های جنسی مداوم به عنوان عامل استرس‌زا شناخته می‌شود که در صورت عدم پاسخ مناسب به آنها با ارضای درست میل جنسی، باعث برهم‌خوردن تعادل هورمون‌های جنسی و استرسی و بروز آثار نامطلوبی، شامل تنش‌های روانی، بیماری‌ها و انحرافات جنسی، بلوغ زودرس و آسیب‌های ناشی از آن و نیز آسیب به عملکرد مغز می‌شود. بنابراین، به منظور حفظ بهداشت روانی و برقراری تعادل در هورمون‌های استرسی و جنسی، پایبندی به فرهنگ عفاف و حجاب ضرورت می‌یابد.
حجاب و عفاف از دیدگاه نوروبیولوژی، دو جنبه دارد: یکی اینکه، شخص ورودی‌های تحریک جنســی را دریافت نکند و دیگر اینکه، از تحریک جنسی دیگران خودداری کند. بر اساس ساختار مغزی زن و مرد خصوصاً در بخش هیپوتالاموس که به فعالیت بیشتر غدد جنسی در مردان نسبت به زنان منتهی می‌شود، به نظر می‌آید که نقش زن در جلوگیری از ایجاد محرک‌های جنسی و نقش مرد در کنترل ورودی‌های تحریک جنسی، اهمیت بیشتری دارد. به دلیل بزرگ‌تر بودن اندازه آمیگدال نیز مردان پاسخ‌های قوی‌تری به تحریکات جنسی می‌دهند و اگر ورودی‌های تحریک‌آمیز جنسیِ یکسانی به مرد و زن وارد کنیم، بر اساس سطح تحریک‌پذیری بیشتر مرد، انتظار می‌رود که پاسخ‌های هیجانی بیشتری بروز دهد و توانایی کنترل هیجانی پایین‌تری داشته باشد. به همین دلیل، اگر چه تحریک‌گری جنسی مردان هم می‌تواند برای زنان و مردان دیگر زیان‌بار باشد؛ ولی تحریک‌گری جنسی از سوی خانم‌ها، اثر بسیار شدیدتری بر آقایان می‌گذارد و این امر، بر اهمیت لزوم پوشیدگی مناسب و رفتار عفیفانه زنان می­افزاید. مردان نیز باید با رعایت عفاف و پرهیز از نگاه‌های تحریک‌آمیز، ورودی‌های حسی خود را کنترل کنند تا آثار نامطلوب استرس‌های جنسی بروز نکند.

کلیدواژه‌ها